بانوج


همانی که بودم

 

خیلی وقته اینجا نبودم و حالا می بینم که در غیاب من دوستانی هنوز به این وبلاگ پیر خسته سر می زنن. خواستم فقط بگم من هنوز هستم و زندگی جریان داره.

همه چی هم خوبه.. ملالی هم نیست.. جز..

   + baanoojoon - ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٥

...

 

علاقه ای ندارم افکارمو با افرادی که علاقه ای به فهمیدنش ندارن تسهیم کنم...

عجیبه! چرا اینجام؟؟

عجیبتر..اونا چرا اینجان؟؟

   + baanoojoon - ۳:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٢

 

زندگی چیز خوبیه و کلا خیلی خوش می گذره. آدم هم خیلی آزاده و حق انتخاب داره. چیزی هم که به وفور یافت می شه "آپشن" هست برای انتخاب. فقط یه مشکل کوچیک هست: " ما" یه خورده مدل پائین تشریف داریم...

   + baanoojoon - ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٩

 

تو که ظرفیت بیشتر از یک جرعه رو نداری..چه فرقی می کنه برات من یه کاسه آب باشم، یا یه برکه، یا دریا؟

   + baanoojoon - ۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۸

 

دارم یه کتاب می نویسم:

"چگونه با رئیس هرزه خود کنار بیائیم و شغل خود را از دست ندهیم"

 

:)

   + baanoojoon - ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٦

 

حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می نوشت..طایر فکرش، به دام "اشتیاق" افتاده بود.

 

"حافظ طبیعتا"

   + baanoojoon - ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢

 

براش نوشتم.نخوند. خوندم. نشنید. سکوت کردم...داره جواب می ده!

   + baanoojoon - ۳:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠

 

حتی من هم گاهی می بینم تنهام!

   + baanoojoon - ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٩

 

خیانت.

من عصبانی نیستم. نه اصلا. فقط فکر می کنم خیانت به من بود یا به خودش؟ کدومش بدتر بود؟ مجازاتش چیه؟ نه! مکافاتش چیه؟ یعنی با مرگ تموم می شه؟ چقدر منتظر بمونم؟ یعنی شنیدن صدای گریه اش دلمو خنک می کنه؟ اگه التماس کنه چی؟ اگر ضجه بزنه چطور؟ اگه زجر بکشه و زجرش تموم نشه چی؟ آرامش می گیرم؟ اگه بسوزه و جزغاله بشه چی می شه؟ اگه هرچی داره از دست بده ولی عمرش تموم نشه، یا اگه دیگران هرچی دوست داره ازش بگیرن و جلوی چشماش داغون کنن.. اونوقت چی؟ خیالم راحت می شه؟ دلم سرد می شه؟ اشکم خشک می شه؟ می تونم بلند و عمیق نفس بکشم بعدش؟

بعیده.

همونقدر که محاله من دوباره 5 ساله بشم، بتونم به همه اعتماد کنم، همه چیزو ببخشم، دوست داشته باشم، دوست باشم.

 و حالا

همون بهتر که دشمن باشیم.

نفرت هم حس قشنگیه. بعضی وقتا خیلی فاز می ده. بهت قدرت می ده. کاری می کنه دیده بشی، کاری می کنه به خودت احترام بذاری، به خودت تعظیم کنی. باعث می شه صدات دربیاد، تک تک سلول هات فریاد بکشن، پا بکوبن، نترسن. نفرت عالیه. خشم، معرکه اس. خداوند خودش، خشمه. یا حداقل من اینطوری دیدمش. باید بتونی شمشیر بکشی، گردن بزنی، گریه نکنی، گریه نکن. انتقام بگیری، انتقام بگیر.

انتقام بگیر لعنتی. کی می تونه مهربون باشه و انتقام بگیره؟ متنفر باش. بیزار باش. سرد باش. بیرحم باش. انتقام بگیر. این وظیفه اته. به خاطر خودت نیست که. به خاطر خودشه. باید خلاصش کنی. خلاصش کن.

خلاص.

   + baanoojoon - ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٧

 

من ویلن ام!

من فلوت ام!

من پیانو ام!

کوکم کن!

   + baanoojoon - ۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٦
← صفحه بعد